سلام دوستای عزیزم
نمیخواستم بعد از شروع دوباره نوشتنم، اولین مطلبی که براتون مینویسم اینطور غمناک باشه!
اما واقعا دیگه نمیدونم چیکار کنم؟ از دست این اسرائیل ِ....(منظورم از ... هزارتا فحش ناجوره) اعصابم شدیدا خرد شده!
تاحالا هیچ کاری به این مسائل سیاسی نداشتم و اخبار رو دنبال نمیکردم، اما این دیگه مساله سیاسی نیست! جون یه عالمه مردم بی گناه درمیونه! همه کشورها هم که فقط بلدن تظاهرات کنن و پرچم آتیش بزنن! من نوعی که کاری ازم بر نمیاد! اما یعنی سران این چندصد کشور هم کاری ازشون بر نمیاد؟!!!![]()
خیلی دلم گرفته!!!!! نمیدونم! کاری هم نمیتونم بکنم. مسعود فردمنش (شاعر معاصر) یه شعری درمورد تختی داره، تا حدودی به این موضوع مربوط میشه! اما چه فایده؟ اون از خدا بی خبرها که نمیفهمن!!!
براتون نوشتمش. اگه میخواین بخونین روی ادامه مطلب کلیک کنید.

3.فلسفه انتفاضه بر چه اساس است؟
5. چرا دول عربی ساکت هستند و آمریکا حمایت می کند؟

آزادی ایـران زتو ,آبــادی ایــران زتو آزاد باش ای خــطه آبــاد آذربایـــجــان
تا باشدآذربایجان پیوند ایران است وبس این گفت با صوتی رسا "فریاد آذربایجان"
اسلام دینیست که هدفش انساندوستی و بشر دوستی است به طوری که اگر کتاب مقدس آنرا بخوانید متوجه می شوید که خداوند متعال به بندگانش غایت لطف را داشته است و بنده است که مسئول اعمالش هست و هم می تواند خود را به کمال سعادت و یا به تباهی برساند. اسلام ما را از فساد بر حذر داشته حجاب را پردهء عفت قرار داده است که همچون محافظی قوی انسان را حفظ می کند. او برای مان راهنمایی قرار داده او برای ما و برای پرستشش علت و منطق قرار داده و اسرار عالم را برای ما سر گشوده قرار داده و ما با کنکاش می توانیم به آن برسیم. جدا ما انسان ها چه موجوداتی هستیم! از اعتماد خالق خویش نهایت سوء استفاده را می کنیم. او ما را بر زمین آفرید و به ما اعتماد کرد که زمینش را آباد کنیم و بر ما کرامت بخشید و آنچه در آسمان ها و زمین بود برای بهره مندی ما آفرید ولی ما با جنگ و جنایت و فساد و بی بند و باری و بی وجدانی زمینش را همچون جهنمی برای مومنین در آوردیم.
دوستان به راستی آیا خداوند به عبودت ما نیاز دارد؟ قطعا این چنین نیست ما نماز را می خوانیم که به سمت فساد و وسوسه شیطان نرویم و در حقیقت نماز همچون آهن ربایی است که ما را به خدا دائما متصل نگه می دارد و در حقیقت نماز فرصتی است برای اولی الالباب. به راستی شما مرگ را چه می دانید؟ پایان زندگی؟ ترس و نیستی؟ ولی اسلام نظری غیر از این دارد به نظر اسلام مرگ همچون پلی است که ما را به آن دنیا ترانسفور می کند. خداوند ما بی همتاست و زیبایی را دوست دارد. به راستی این نظام جهانی نتیجه چیست؟ این قاعده زندگی؟ رب العالمین در قرآن به طوری که انسان را از بابت خلقت دنیا از سوی الله تضمین کند چند مثال علمی آورده ولی تشریح نکرده زیرا خداوند متعال به بشر فکر، اندیشه و نبوغ و ابتکار داده است که با آن اسرار عالم را کشف کند. نقش نبوغ هم در اکتشاقات بسیار بالاست. به طور مثال اگر نیوتن بر حسب اتفاق به نیروی جاذبه پی نمی برد. آیا می توانستند عظیم ترین قانون های علمی و عملی را بنویسد که بر حسب قوانین اول و دوم و سوم نیوتن و با اعتماد به آنها بزرگترین کشتی های فضایی و حتی انسان را به فضا بفرستد؟ اگر می ترسید که مردم مسخره اش کند و این تحقیقات را ارائه نمی کرد چه می شد؟ بنا بر این ترس از انتقاد باعث مرگ نبوغ می شود.
بعد از اسلام بسیاری از مکاتب و مرام ها پدید آمدند که از مهمترینشان در زمان علی بن ابی طالب (ع) مبحث سنت بود. در زمان حال کمونیست و مارکسیست و فاشیست و نازیسم و... که من در این پست کمی درباره عقیده نازیسم و کمونیسم توضیح می دهم.
برای توجیح بهتر یک مثال از ریاضی می زنم. ما در ریاضی برای اینکه بخواهیم یک به یک و پوشا بودن یک مسئله ببریم اول باید دقت کنیم تابع هست یا خیر و اگر تابع بود باید خط هایی موازی طول بکشیم و بعد اعمال مربوط به آنرا انجام دهیم ولی اگر تابع نباشد چطور؟ شاید به طور تلویحی به جواب برسیم ولی چون صورت سوال و همان اصل بنیادش غلط است جواب نیز غلط است و حال مکاتب کمونیست و نازیسمهم شاید صورت و ظاهرشان قابل قبول باشند ولی بخاطر اینکه آنها بنیادشان بر بی خدایی و نژاد پرستی بنا شده بود مموم و ناپسند است.
به نظر من هر کس از مبارزه می ترسد محکوم به شکست است چونکه این سخن برای خود من به شخصه روی داده است.
در مدرسه ما هر ماهه امتحانات مرآت برگزار می شود. و در هر امتحان از نفرات برتر تجلیل می شود و دفعه قبلی امتحان مرآت من با تراز 6000 هزار در مدرسه اول و در منطقه 5 شدم ولی این دفعه به دلیل استرس و ترس از شکست و رقابت با دوستان و اینکه شاید آنها به من برسند سر امتحان حاضر نشدم ولی فردای آن روز وقتی سوالات را خیلی آسان یافتم حسرت روز گذشته را خوردم و اینکه چرا سر جلسه حاضر نشدم زیرا وقتی نتیجه ها اعلام شد دوستم در مدرسه با تراز 4800 اول شد این در حالی بود که اگر من سر جلسه آزمون حاضر می شدم حداقل تراز 6000 را کسب می کردم. بدین سان روی سیاهی برای من باقی ماند و وقتی شادی رقیبان درسی و رفیقان همکلاسی ام را مشاهده کردم ته قلبم اندوهگین شدم و با خودم گفتم کسی که از مبارزه می ترسد محکوم به شکست است.