تبليغاتX
زندگی زیبا

متاسفانه یکی از معضلات و مشکلات وارداتی فرهنگ و جامعه ما اسراف و تجمل گرایی است. افراط در هر چیز و درست مصرف نکردن منابع و بهره برداری نا درست و بیش از اندازه از آن، که نتیجه اش باعث به هدر رفتن منابع می شود را اسراف گرایی می گویند که عوامل ، دلایل و مصادیق زیادی دارد و ما می توانیم آنرا از دو بعد کلان و خرد مورد بررسی قرار دهیم.

تجمل گرایی هم که رابطه تنگاتنگی با اسراف دارد از ولخرجی و غرب زدگی نشات می گیرد و یکی از آثار و عوامل اسراف گرایی در جامعه است که غالبا در طبقات مرفه جامعه دیده می شود و در حقیقت رواج مصرف گرایی است.

اسراف در جامعه:

در چند دهه اخیر با رشد بی رویه جمعیت متاسفانه مجال فرهنگسازی ایجاد نشده است که آموزشهای لازمه را برای جلوگیری از اسراف به مردم داده شود. از دلایل اسراف گرایی در جامعه چشم و هم چشمی(رقابت)، ضعف فرهنگی و مصرف گرایی می باشد. از مصادیق آن نیز به طور مثال می توان به گوشی های موبایل اشاره کرد که متاسفانه در میان اقشار مختلف و خصوصا جوانان به عنوان یک خرید ماهانه جا افتاده ولی اگر در این کار افراط وجود داشته باشد می تواند یکی از مصادیق اسراف باشد. همچنین همانطور که در بالا اشاره شد تجمل گرایی نیز یکی از  عوامل اسراف گرایی در جامعه ماست.

اسراف در بٌعد کلان:

در این بعد، به اسراف در بهره برداری از منابع و ولخرجی های کلان دولتی پرداخته می شود که علاوه بر کارخانجات مادر، مراکز تولیدی و توزیعی، مراکز بهداشتی و... حتی برخی از مراکز دولتی را نیز در بر می گیرد. از عوامل و دلایل اسراف در دولت می توان به اهمال کاری و ضعف مدیریتی اشاره کرد. و در کارخانه ها و مراکز تولیدی نیز عدم نظارت قدرتمند و پایدار به کیفیت محصول و بازار خرید آن می تواند از دلایل اسراف باشد که از مهمترین مصادیق آن می توان به اسراف در نان صنعتی اشاره کرد. در حقیقت می توان گفت که اگر نظارت و مدیریت صحیح و همچنین تلاش شبانه روزی و فرهنگ سازی در جامعه وجود داشته باشد، دیگر ما با معضلی به نام اسراف و تجمل گرایی روبه رو نخواهیم بود.

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 16:24 توسط توحید زاهد |


چند وقت پیش که داشتم از مدرسه به خانه می رفتم دیدم که چند تا ماشین پلیس در جلوی درب وروردی مجتمع تجاری گلدیس (آریاشهر) پاتوق کرده اند و در حال تذکر دادن به چند نفر (مرد و زن) هستند و تعدادی را نیز در ماشینهایشان سوار کرده اند.  من هم که کنجکاو شده بودم ببینم اینها چگونه با مردم برخورد می کنند. به بهانه تماس از تلفن عمومی توانستم چند دقیقه ای عملکرد آنها را زیر نظر داشته باشم و دیدم که برخوردشان در شان ملت ایران نبود. آنها طوری برخورد می کنند که گویی اینجا کفرستان است و اینها ناجیان ایران زمین. طوری می گفتند و می تاختند که انگار برای هرکاری آزادند. به نظر من اگر قرار است کاری هم صورت بگیرد ابتدا باید با فرهنگ سازی باشد نه با زور چون تجربه نشان داده که اگر یک چیز صحیح را با زور هم بگویی چون حرف زور است کسی قبول نمی کند و ناگفته نماند که حکومت با کفر پایدار می ماند ولی با ظلم نه. همچنین در حکومتی که اسلام حرف اول را به ظاهر می زند نباید اینگونه باشد زیرا اسلام برای اینها راهکارهایی دارد و اینکه با دو تا ماشین گذاشتن تفکرات عوض می شود نه دستور عقل است و نه شرع.

به نظر من این سری از فعالیت ها وظیفه دولت نیست و مربوط به مسائل شخصی خود انسان است و انسان خودش باید برگزیند و با چماغ که نمی شود. به همین خاطر وقتی من این کار ایشان را دیدم رفتم به ایشان گوشزد کردم و ایشان گفت کار فرهنگی سازی بر عهده مساجد است، من به ایشان گفتم پس اولا نقش دولت چیست و دوما کسی که به اسلام اعتقاد محکمی ندارد ابتدا باید برای مسجد آمدنش فرهنگ سازی کنیم و بعد بررای سایر مسائل.

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 0:9 توسط توحید زاهد |

متاسفانه یکی از مهمترین دغدغه های جامعه ما احقاق حقوق زنهاست که عموم افراد جامعه با حقوق آنها  به خوبی آشنایی ندارند و حقوق این افراد را پایمال می کنند، و به زن صرفا به دید یک کالا می نگرند.

به نظر من زن ابدا ضعیف نیست (اگر اینگونه بود در کنکور حدود شصت درصد مقبولین به زن ها اختصاص داده نمی شد و...) بلکه زن ها ظریف هستند و شاید در بعضی کارهای خیلی سنگین نتوانند شرکت کنند ولی در عوض ممکن است در خیلی از کارها زن بودن عامل موفقیت باشد ضمنا قوی یا ضعیف بودن یک امر نسبی است و نمی توان کلا به زن ها و خانم ها این لقب را داد.

اگر بخواهیم از دید دینی هم بگوییم همین طور است در روایات اسلام آمده است که دختران رحمت خداوند و پسرها نعمت او هستند و از آنجایی که نعمت از رحمت است و رحمت نسبت به آن سبقت دارد می توان حقوق زن را به خوبی درک کرد و یا در جایی داریم که کسی که دختر دارد 3 در بهشت و کسی که پسر دارد 1 در بهشت به روی آن باز می شود.

همچنین زن به عنوان همسر و یا فرزند هسته خانواده را تشکیل می دهد و مرکز عفاف و پاکدامنی جامعه به زن ها بستگی دارد و ابدا نمی توان به زن به دید کالا نگاه کرد زیرا در زندگی انسان ها و اجتماعات بشری نقش پر رنگ و اجتناب نا پذیری دارند به طوری که زن در مقام مادر بعلاوه سایر نقش ها نقش بسیار مهمی در تعلیم و تربیت فرزندانش بر عهده دارد.

نا گفته نماند که همیشه در موفقیت و پیروزی هر مردی همیشه زنی نهفته است. خواه این زن مادر، خواه همسر، خواه خواهر و خواه دختر آن فرد باشد و به قول معروف شیر مردان همگی از زن ها (در جایگاه مادر) زاده می شوند.

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 23:17 توسط توحید زاهد |

امروز مشغول وبگردی بودم که به طور اتفاقی به این سایت برخوردم. سایتی که بهترین و حرفه ای ترین عکس های عمرم را در آن دیدم. 

این عکس های حرفه ای که با نبوغ هنری و اعتدال در هارمونی رنگ ها همراه است مناظر بسیار زیبا، دلکش و جالبی را پدید آورده اند. نکته ای که در خلق این آثار دارای اهمیت است این است که  باید از فرصت های پیش آمده جهت عکس گرفتن (یا همان شکار لحظه ها) نهایت استفاده را ببریم و سعی کنیم ژرفانمایی یا پرسپکتیو را در این سبک از عکاسی لحاظ کنیم.

» برای خواندن ادامه مطلب و دیدن عکس های گلچین شده به ادامه مطلب رجوع کنید «


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 19:15 توسط توحید زاهد |

شطرنج یکی از ورزشهایی است که در همه شرایط، حتی در بدترین شرایط جوی، طوفان و زلزله و ... نیز با کمترین هزینه و امکانات در دسترس است. بازی که باعث بالا بردن کارکرد ذهن و نبوغ و خلاقیت می شود. بازی که امروزه بخاطر قواعد مدرن و اصولیش ورزش نامگذاری شده و به عقیده بسیاری از متخصصان بهترین سیاستمداران و کسانی که در زندگیشان موفق هستند در بازی شطرنج نیز موفق هستند.

اصول و قواعد شطرنج همانند قوانین موجود در عالم حیات است و روش هایی که برای شکست و مات کردن حریف وجود دارد می تواند بعنوان یک راهکار کامل برای برخورد با مشکلات انسان ها مطرح باشد.

1- شطرنج به ما می آموزد که قبل از انجام هر کار و هر حرکتی باید مدبرانه و با تدبیر راجع به آن اقدام تامل کنیم.

2- می آموزد که هیچ گاه بدون پشتبانه حرکت نکنیم زیرا شکست می خوریم و اگر می خواهیم یک گام بزرگ برداریم باید محتاطانه و با اطمینان از پشتیبانمان حرکت کنیم و نکته ای که در زندگی دارای اهمیت است این است که نگذاریم مهره دست دیگران شویم زیرا خیلی زود با بالا بردن افراد خودمان حذف می شویم.

3- می آموزد که اگر بخواهیم یک شبه ره صد ساله را برای موفقیت طی کنیم و هدفمان این باشد که خیلی زود حریفمان را شکست بدهیم خیلی زود مات می شویم.

4-می آموزد که اگر یک راهکار را برای موفقیت انتخاب کرده ایم ولی به این نتیجه رسیدیم که آن روش حاصلی برایمان ندارد روشمان را تغییر دهیم.

 5- می آموزد که چنانچه حریف در ظاهر کوچک باشد آنرا  دست کم نشماریم و در اوج پیروزی از حریف غافل نشویم زیرا ممکن است مات شویم.

6- می آموزد که چگونه بحران ها را به موقعیت تبدیل کنیم و از موقعیت های پیش آمده نهایت استفاده را ببریم.


»این ها درس هایی بود که از شطرنج فرا گرفتم.«

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 1:8 توسط توحید زاهد |

بدنبال برگزاری جلسات متعدد فدراسیون فوتبال برای تعیین سرمربی تیم ملی و بررسی گزینه های پیش رو، اعضاء این فدراسیون تصمیم گرفتند بار دیگر به علی دایی اعتماد کنند و او را در این سمت ابقاء کردند. همچنین آقای کفاشیان رئیس فدراسیون فوتبال از مردم و مطبوعات درخواست کرد همچنان از تیم ملی حمایت کنند تا مدل جوانگرایی آقای دایی به نتیجه برسد.

در پی انتصاب مجدد دایی بسیاری از مردم و مسئولین واکنش نشان داده و به فدراسیون اعتراض کردند. سخنگوی فدراسیون در پاسخ به جوی که علیه دایی و فدراسیون بوجود آمده گفت که در هیچ جای دنیا با یک باخت مربی را بر کنار نمی کنند و به علی دایی فرصت کافی و دیدارهای تدارکاتی لازم و با کیفیت داده نشده بود و همه این عوامل باعث شد بار دیگر به آقای گل جهان اعتما کنیم.

علی دایی در واکنش نسبت به این موضوع ضمن قدر دانی از فدراسیون و مردم از آنها عذر خواهی کرد و گفت 3 بازی پیش رو را خواهیم برد و به جام جهانی می رویم.

منبعی که نخواست نامش فاش شود گفت گویا احمدی نژاد یکی از تصمیم گیرندگان اخراج موقت آقای دایی بود.

دروغ 13
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 13:27 توسط توحید زاهد |

ایرفا: علی دایی سر مربی سابق تیم ملی کشورمان به دلیل فشارهای روحی و روانی ناشی از جو بوجود آمده و استرس شدید دچار حمله  قلبی حاد شده و در لحظات اولیه بحران، وضعیت ایشان بسیار بغرنج گزارش شده به طوری که به حالت اغما فرو رفته بودند ولی چندی بعد پزشکان با با تکنیک های ویژه و تخصصی توانستند حالت ایشان را به بهبود نسبی برسانند. آخرین گزارشات از حال سر مربی سابق تیم ملی ایران حاکی از آن است که حال عمومی ایشان کمی بهبود یافته ولی هنوز خطر جدی را به طور کامل رد نکرده است.ضمنا ایشان در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان دی بستری می باشد

همچنین منابع غیر رسمی که به علی دایی اشراف داشتند افزودند که ایشان بعد از سخنان آقای کفاشیان در برنامه 90 که از برکناری ایشان حکایت داشت و نظر سنجی این برنامه که دایی را عامل ناکامی تیم ملی در مقدماتی جام جهانی می دانستند دچار این حادثه شدند.

خانواده و نزدیکان علی دایی ضمن اینکه از ملت قدر شناس ایران خواستند که برای سلامتی این اسطوره کشورمان دست به دعا برداند افزودند که اگر ایشان سلامتیشان را بدست نیاورند از برنامه 90 شکایت خواهند کرد.

اخبار تکمیلی متعاقبا ارسال خواهد شد/

دروغ سیزده

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 3:22 توسط توحید زاهد |

من اصولا از آن دسته آدم هایی هستند که مرامم بر اساس حقیقت گویی است ولی به این اصل هم پایبندم که جز راست نباید گفت، هر راست نشاید گفت زیرا هر حرف مکانی و هر نکته زمانی دارد. مطالبی که من می نویسم شاید خیلی طرفدار نداشته باشد و توهین آمیز تلقی شود ولی اصلا اینگونه نیست، توهین یعنی اینکه به یک شخص، ارگان و یا قوم و ملت توهین کنی ولی انتقاد همانطور که از اسمش پیداست یعنی اینکه داشته های فرد ، ارگان و.... را در چارچوب عدالت و انصاف مورد ارزیابی قرار بدهی و من نتیجه قضاوت این نقدها را به عهده وجدان بیدار، و دلهای عدالت طلب شما عزیزان واگذار می کنم. البته این مطلب را هم بگم که در این کار کم تجربه نیز نیستم و در موقعیت های مختلف برای افراد متفاوت سخن گفته ام، از مدرسه بگیرید تا مسجد و جلسات عمومی. بنابر این با نوع رفتارها آشنا هستم و می دانم با هرکسی چطور باید رفتار کرد مثلا به کسی که اعتقادی به دین اسلام ندارد که نباید اصول شرع گفت او را ابتدا باید با وجاهت عمومی اسلام آشنا کرد. من خیلی مسلمان نیستم ولی این را می دانم که اگر می خواهی به مردم در پرتوی اسلام خدمت کنی  طبق دستورات همان دین حتما نباید به آن شعار دهی و با نام آن بیایی زیرا اگر سقوط کنی و یا به شعارهایت عمل نکنی این ارزش های الهی نیز سقوط می کند بنابر این سیاست را لازم نیست در قالب دیانت قرار بدهی لیکن سیاست را باید در اختیار دیانت که امری واجب و اجتناب ناپذیری است قرار داد.

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 0:9 توسط توحید زاهد |

آقا من نمی دونم چرا آبم با شیرینی قرابیه توی یه جوب نمی ره؟ هر کاری کردم و با هر دید مثبتی که نگاه کردم دیدم ما به درد هم نمی خوریم! البته منظورم مسائل عاطفی نیستا! منظورم اینکه هر کاری که می کنم که بتونم بخورمش نمی توانم. من هم از اون دسته ترک های متعصب هستم که عشق فرهنگ دوستی دارم و سعی می کنم خودم را با سنت های نیکانم چه ملی و چه قومی سازگار کنم مخصوصا که این شیرنی مخصوص ترکهاست و اصلش برای تبریز است. البته شاید قرابیه های تهران مثل تبریز نیست ولی به هر حال از مردم تبریز و قنادی هایش چه عطوفتی دیدیم که از اهالی محترم تهران ببینیم. مردم تبریز که ماشاءالله تو کارهای سازمان یافته (یا همون محرمانه) دست هرچی  بچه ناف یاخچی آباد ، نازی آباد، جردن جنوبی و راه آهن و خزانه و... را که هست از پشت بستند. اصلا ایران یه ور تبریز یه ور. با آن مردم مهربانش که اگر ازشان آدرس بپرسی به دلیل فرط محبت به مسافر با آدرس دقیقشان تو را ازشهر خارج می کنند  و اگر دزد پولهایت را بدزدد کمکی بهتان نمی کنند هیچ بلکه چیزی هم ازتان می ستانند و سر در شهرشان می نویسند به شهر بی گدا خوش آمدید! تازه ماشاءالله تو غیبت و حسادت نیز هیچ  چیز کم ندارند، تا از پیش کسی می روند شروع می کنند به حرف در آوردن برای بنده خدا و در قالب یک متن کتبی و شفاهی به مردم ازائه می کنند و جالب اینکه این اخبار با سرعت حیرت آوری در این کلانشهر پخش می شود و در اندک فرصتی به آشنایان در تهران، اصفهان، مشهد و حتی به فامیل هایی که در خارج از کشور زندگی می کنند می رسد در ضمن مردم  این دیار بسیار پیشرفته و روشنفکر هستند ضمنا پایبند سنت ها و رسومشان  نیز هستند و به همین خاطر است که در جای جای آن با فارسی حرف زدن مخصوصا در نقاط با کلاس نشین مثل کوی ولیعصر و آبرسانان برای هم کلاس می زنند و زبان مادریشان را زنده نگاه می دارند و جالب اینکه وقتی به ترکی ازشان ساعت یا راجع به مسائل دیگر سوال بپرسد با زبان شیرین فارسی و لهجه ترکی جواب می دهند به طوری که گویی اینجا مرکز آذربایجان نیست و از ابتدا فارس نشین بوده است.

حالا که کمی فکر می کنم می فهمم که علت دوست نداشتن قرابیه مردم تبریز هستند زیرا انسان قبل از اینکه به تاریخ و فرهنگ و یا غذای یک شهر علاقه من شود به مردمانش علاقه مند می شود زیرا آنان سازندگان آن شهرهستند .

ببخشید این پست این قدر توهین آمیز شد. من همه این ها را فقط بخاطر بی مهری دیدن از چند تن از مردم  تبریز نوشتم و شاید عموم مردم این شهر فرق کنند. به شما دوست عزیز هم توصیه می کنم که اگر یک غریبه و یا یک مسافر به شهرتان آمد باهاش خوب رفتار کنید تا آنها نیز مثل من کینه ای و ناراحت نشوند و این طوری انتقاد نکنند یادتان باشد که شما در برخورد با دیگران و غریبه ها نماینده یک قومیت، منطقه، مذهب و کشوری به نام ایران هستید پس لطفا دقت کنید.

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 0:48 توسط توحید زاهد |

با عرض سلام دوباره. ببخشید دوباره برگشتم! گفته بودم دیگه نخواهم نوشت ولی چه کنم که دل در گرو بلاگ دارم و دوری اش برایم ملال آور است . درست است که گوگل از پشت به ما خنجر زد ولی من مرد رزمم و به این زودی ها حاضر به تسلیم نیستم.(همان جنگ جنگ تا پیروزی خودمان) و با یک نیمچه خنجر از پا نخواهم افتاد. تصمیم گرفتم هرطور شده بمانم و بنویسم چه با پیج رنک و چه بدون پیج رنک. از سوی دیگر من برای خدا و خلقش می نویسم نه برای گوگل و اهلش. دیگر از این به بعد هیچ وقت خداحافظیهای مرا جدی نگیرید و  تنها عاملی که از این پس مرا از وبلاگ جدا می کند فقط مرگ است و لا غیر.

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 0:12 توسط توحید زاهد |

 

« کپی برداری از این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است »